تبلیغات
ETHNOLOGY - رهگذری در گذشته
ETHNOLOGY

رهگذری در گذشته

سه شنبه 19 خرداد 1388

روز قبل از سه شنبه که قرار بود بریم موزه همش به این فکر میکردم که اولین بازدید جمعی ما از این دانشگاه چطوری خواهد بود.آیا می تونست دلتنگیهای مرا تا حدودی از بین ببره؟آیا می تونست لحظاتی واسم درست کنه که فکرم از همه جیز آزاد بشه؟دعا میکردم خوب شروع بشه.صبح روز سه شنبه که رفتیم دانشگاه هیچ خبری نبود انگارنه انگار که قرار بود کسی جایی بره.البته این به خاطر عدم هماهنگی با استاد بودوبالاخره بعد از کمی منتظر مو ندن استاد هم اومد.بعد از سلام و احوال پرسی و جمع شدن بچه ها وکمی معطل شدن برای ماشین بالاخره بازدید یا همان اردوی ما آغاز شد.من که شخصا با یک بار رفتن مسیر دانشکده تا موزه را یاد نگرفتم.البته خیلی هم از این موضوع احساس بدی ندارم چون راننده ماشین هم بلد نبود و از استاد گیو یان برای پیدا کردن مسیر سوال میکرد.بالاخره رسیدیم و وارد محل اصلی شدیم.

الان دارم فکر میکنم باید از کجای موزه واسه نوشتن شروع کنم.کدومش ارزش بیشتری داره؟سفالینه ها,مجسمه ها,لوح ها,سکه ها,مرد نمکی؟همش عظمت داره حتی اون سکه های کوچک.موقع بازدید از خودم سوال میکردم چرا باید این کارها را میکردند؟همینطور پشت سر هم از خودم سوال میکردم و به خودم جواب میدادم و تقریبا همه پاسخ هام یه مفهوم داشت،اینکه اگه اونا این کارها را نمیکردند الان علم و هنر این طوری نبود.نمیدونم جواب درستیه یا نه؟!اما خوب من که قانع شدم. هر قسمتی را که میدیدم یه تصوری از اون زمان توی ذهنم می یومد،همش جالب بود اما دو قسمتش که بیشتر نظر منا جلب کرد یکی مرد نمکی بود که البته یه مستند قبلا ازش دیده بودم و میدونستم که  5 تا مرد نمکی پیدا شده ولی خوب توی موزه یکی از اون ها بود و چیز دیگه ای که نظرما جلب کرد ماکت یه ساختمان بود البته هنوز هم با اینکه چند بار پرسیدم مطمئن نیستم که خود ماکت هم مربوط به چندین قرن گذشته باشه.آخه تا به حال ندیده بودم که در گذشته های دور هم ماکت میساختند،البته به غیر از اینکه ندیده بودم به ذهنم هم نرسیده بود.

اگه بخواهم احساسم را از هرکدوم بنویسم احتمالا چندین صفحه میشه.بعد از اینکه همه موزه را یک دور دیدم روی صندلی نشستم و رفتار مردم را در برار چیزهایی که می دیدند تماشا کردم،به نظر می رسید همشون یه احساس آرامش میکنند، شاید هم چون من خودم اینطوری بودم اینچنین فکر میکردم.و خلاصه اینکه جالب بود و  باید بگم که عادت من اینه که بعد از هر کاری فکر میکنم که آیا از انجام اون کار پشیمون هستم یا نه و بعد از این بازدید با قاطعیت می تو نم بگم که پشیمون نیستم.در آخر باید بگم که به این جمله باور دارم که امروز نشات گرفته از گذشته است و این جمله شعار نیست یک واقعیت است.

نئشته شده توسط: سمیه


Foot Problems
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:23 ق.ظ
Hey there! I'm at work browsing your blog from my new iphone!
Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to all your
posts! Keep up the fantastic work!
https://terasowels.wordpress.com/
شنبه 14 مرداد 1396 02:08 ب.ظ
Hi, I do believe this is an excellent website.
I stumbledupon it ;) I will return yet again since
I book marked it. Money and freedom is the greatest
way to change, may you be rich and continue to guide other people.
manicure
پنجشنبه 17 فروردین 1396 06:40 ق.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet viewers, its really really pleasant article on building up new weblog.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها