تبلیغات
ETHNOLOGY - من و دنیایی از زیبایی
ETHNOLOGY

من و دنیایی از زیبایی

دوشنبه 25 خرداد 1388

سه شنبه 6 خرداد ساعت 7:50 دقیقه.مثل هر سه شنبه روبروی کلاس نمایش2 منتظر استاد بودم.استاد رو پیدا نمیکردیم،قرار بود بریم موزه ی ایران باستان.بلاخره بعد از کلی اینطرف و اونطرف رفتن و برقراری تماس با استاد ساعت 8:30 همدیگر رو در درب ورودی دانشکده پیدا کردیم.بعد از کمی گپ و گفتگو با استاد سوار ون سفید رنگی شدیم و رفتیم به سمت موزه.من اولین بارم بود که به این موزه میرفتم.هیچ گونه تصوری از این موزه تو ذهنم نداشتم،ترجیح دادم به جای فکر کردن به این که موزه چه طوریه و چی داره منتظر بمونم تا برسم و همه چیز رو از نزدیک ببینم. و راه کمی با استاد در مورد کتابهایی که قرار بود بخونیم حرف زدیم و مسافت رو به این صورت برای خودمون کوتاه کردیم.

وقتی وارد موزه شدیم هنوز هم نمیدانستم قراره چه چیز هایی رو ببینم،بلاخره راه افتادم و اثاری رو که برای نمایش گذاشته بودن رو نگاه کردم.هنگام نگاه کردن به هر اثر ابتدا به این فکر میکردم که ایا قبلا تصویر این اثر را دیدم و یا مطلبی از ان خوانده ام یا نه؟اگر چیزی به خاطر نمی اوردم سعی میکردم بیشتر دقت کنم و خودم چیزی از اون هارو کشف کنم.اما همه ی اینا در ابتدای کار بود تا وقتی که برخوردم به برجسته کاری تاج گذاری داریوش توسط خشایارشاه.واقعا حیرت انگیز بود.ابتدا من و دوستان فکر کردیم که ماکت ان را گذاشتند،اما در کمال حیرت دیدم که ان نقش برجسته نقش اصلی است و ماکتی در کار نیست و من از این حیرت باز نماندم به خاطر اثاری که بعد از ان مشاهده کردم.مجسمه بدون سر داریوش،پلکان تخت جمشید، مجسمه مرد اشکانی و...واقعا عظمتی در این اثار بود که وصف ناشدنی است،تصویر داریوش با اون ظرافتی که در نمایش ان به کار گرفته شده،اتحاد و انسجامی که در کل نقش برجسته است و ویژگی های دیگر که واقعا قابل وصف نیست و باید از نزدیک دید. همه این اثار واقعا حیرت اور بودند و من بعد از دیدنشان واقعا احساس

غرور کردم که از نسل چنین هنرمندانی هستم.

بعد از بازدید از این موزه فکر کردم چی باعث شده از این اقتدار و عظمت ایرانیان با این هنر عظیمی  که داشتند کم بشه کم بشه کم بشه تا برسیم به الان .برسیم به زمانی که دیگر هنر ناب و اصیل م پیدا نمیشه  و هر کار بی ارزشی اثر هنری خوانده میشه. و هر کسی که یک قلم مو به دست میگیرد و چند تا رنگ بی هدف بر روی بوم میزند هنرمند خوانده میشود.

ای کاش بشود این چیزهای خوب گذشته را به حال اورد و انها را دوباره زنده کرد ...ای کاش...

                                                        نوشته شده توسط :ضحی شهریاری


What do you do when your Achilles tendon hurts?
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:06 ب.ظ
I used to be suggested this web site by way of my cousin. I'm no longer positive whether this post is written by him
as no one else recognise such certain approximately my trouble.
You are incredible! Thanks!
Foot Issues
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:26 ب.ظ
My relatives every time say that I am killing my time here at
web, except I know I am getting experience everyday by reading such good articles.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:01 ق.ظ
Hello there! This is my first visit to your blog!
We are a collection of volunteers and starting a new initiative in a
community in the same niche. Your blog provided us valuable
information to work on. You have done a wonderful job!
حریر
چهارشنبه 27 خرداد 1388 10:26 ب.ظ
سلام
شما دانشجوی علوم ارتباطات هستید. از شما بعیده که بگید کاش همه ی اعتراض ها مسالمت آمیز بود. اعتراض به ناملایمات حق هر انسانی است.اینکه چه کسانی یک اجتماع ساده را به خشونت تبدیل می کنند نکته ی مهم و حلقه کم رنگ این ماجراست. البته نه برای شما.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها