تبلیغات
ETHNOLOGY - بریم اصفهان
ETHNOLOGY

بریم اصفهان

دوشنبه 21 اردیبهشت 1388

سفرنامه مورد نظر من سفرنامه اوژن فلاندن به ایران است که از پنجاه و شش فصل تشکیل شده است .هر فصل مربوط به سفر به یک شهر واتفاقات به وجود آمده است.من با مطالعه سفر به اصفهان قسمتهایی از این سفرنامه را که به نظرم جالب بود را بازگو می کنم.

از رنگ آبی کبود و مه آلودش دریافتم که بایستی شهری بسیار مطبوع باشد.اما کم ارتفاعی ابنیه اش مانع است که سطحش کاملا مشخص گردد.اصفهان در نشیب رستم کوه قرار گرفته است.25آوریل1840 وارد اصفهان شدیم.از حالت درختان دانستم که بهار اصفهان مدتی است شروع شده.در وسط یک خیابان مسجد کوچکی است که به نظر من یکنوع جواهر حقیقی ایران آمد.این مسجد را باباسوخته می نامند و وجه تسمیه اش هنوز مشخص نشده است.تمام مسجد از کاشی است.پس از چند قدم به اولین خیابان شهر وارد شدیم.این خیابان مسقوف بود که چند قدم به چند قدم سوراخی به سقف داشت واز آنها آسمان مشاهده میشه.پی در پی از دهنه های بازار بگذشتیم و عاقبت بانتهای دیگر بازار رسیده و وارد صحنی وسیع شدیم که در منتهی الیه مقابلش مسجدی بسیار زیبا و مزین از کاشیها برقرار و در طرف دیگر صحنقصری بلند با ایوانهای ستوندار مشاهده نمودیم.این صحن را میدان شاه و مسجد را هم مسد شاه یا مسجد جمعه و قصر را قصر شاه عباسی می خواندند.پس از آن از بازاری که به بازار مسگرها معروف است بگذشتیم و وارد خیابانی که یکی از بهترین امکنه است وارد شدیم آنرا چهار باغ می نامند.قریب نیم ساعت راه پیمودیم تا به انتهای دیگر خیابان رسیدیم و در این وقت از دهنه های باز که فاصله به فاصله قرار داشت زنده رود را مشاهده نمودیم.این جاده پلی است که بر روی رودخانه کشیده شده است.پس از طی چند صحرای مزروع به جلفا رسیدیم و به درب خانه ای مجلل پیاده شدیم.شاه(محمد شاه) به عللی چند به اصفهان مسافرت نموده از همه مهمتر شورش ونافرمانیست که نه تنها زندگانی اهالی را دچار خطر ساخته بلکه اساس سلطنت را نیز متزلزل گردانیده است.در ایران مجتهد بزرگ و پیشوای مذهبی احترامی عظیم دارد.کمکم در اثر قدرت کورکورانه و غرور از ثروتهای بی دردسر استفاده کرده طرحی ریختند تا به کلی از زیر قدرت شاه شانه خالی نمایند.برای نیل به مقصودشان شورشیان را با زور پول اجیر کرده به زیر پرچم خود آورند.در بدو امر پادگانی کوچک در اصفهان تشکیل داده خود را مخالفین حکومت قلمداد نمودند . هیچ قدرتی نمی توانست جلوی اراده آن ها را بگیرد. کسانی را که مقاومت می کردند خانه واموالشان را تاراج وزن واطفالشان را با خود می بردند. اصفهانی ها با این که از قدرت مجتهد هراس داشتند چندین مرتبه به پایتخت شکایت نوشتند اما بی حسی مشرقی ها و بی کفایتی حکومت آن ها را به حال خود گذاشت، در نتیجه مدت چند سال اهالی اصفهان خسارت کلی دیدند. شاه ناچار شد رفع این غائله را بنماید یعنی شخصا به اصفهان آید تا شر این جنایت کاران را از سر اهالی خلاص کند. شورشیان در بدو امر ایستادگی کرده دروازه ها را ببستند ونگذاشتند شاه به شهر وارد گردد. مجتهد از عاقبت کار خود ترسید وپیش از این که به جایی نازک رسد دستور داد دروازه های شمالی را گشوده و خود واتباعش گریخته به کنار جنوبی زاینده رود رفتند تا زنده رود میان آمدند تا سر گذشت های خود را شرح دهند. قضاوت مبهم وپیچیده شد، در نتیجه جنایت کاران با حالی شکنجه آور محکوم می ساختند آن چه از جهت من نقل شده این است: گیسوانشان را می بریدند، عده ای را با سر نیزه نابود می کردند، برخی را چشم در می آوردند وقسمتی را ناخن ودندان می شکستند، بعضی را تا نیمه تن در خاک کرده به قسمی که سرشان در زمین فرو می رفت، چند نفری را با نخ به هم بسته پاهایشان را در هوا معلق نگه می داشتند، این حرکت را ایرانی ها باغ انگورمی نامند. از این عملیات می توان خوی ایرانی را قضاوت کرد.

سه روز از بدو ورود ما به اصفهان گذشت. تشریفات رفتن به حضور شاه مهیا گردید و روز 8 آوریل موفق به زیارت پادشاه گشتیم. وزیر امور خارجه اطلاع داد که شاه منتظر ماست و به همراهی او به قصر کوچک هفت دست رفتیم. به بهغی وارد شدیم که درختان متعدد و زیبا داشت و از بین دو صف سرباز گذشته به سوی قصر روان شدیم. با طمانینه به سمت مقر شاه روان گشته از پله ها بالا رفته وارد عمارت شدیم. ایرانی ها همگی به تعظیم در آمده به زانو افتادند،ما هم احترامات را به جا آوردیم. شاه به سفیر اجازه نشستن داد ولیکن ما همگی ایستادیم.

چون احترامات خود را به وکیل خدا در زمین ایران مبذول داشتیم نزد وزیر که در همین قصر محلی داشت رفتیم وی بدون تجمل ما را بپذیرفت. در حقیقت باید بگویم که محمد شاه در هیچ کاری دخالت نمی کند و تمام قوای کشوری و دولتی به دست حاج میرزا آقاسی است. ناچار با وزیر که هیچ یک از صفاتش که مطبوع به نظر نمی آمد داخل مذاکره شدیم.هر دفعه که می خواست جملاتی فصیح بگوید از ادایش عاجز و کم سوادیش معلوم می گشت سر انجام می گویم که عظمت و ابهت پیشوایی را به کلی از بین برده است.

پس از این مذاکره به جلفا بر گشتیم.این مختصری از سفر 4 روزه به اصفهان بود.

  نوشته شده توسط سمیه کریمی


Can better posture make you taller?
جمعه 24 شهریور 1396 03:30 ب.ظ
Thanks for sharing your info. I truly appreciate your
efforts and I will be waiting for your next write ups thank you
once again.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 07:11 ب.ظ
Fantastic beat ! I would like to apprentice while you amend your web site,
how could i subscribe for a blog site? The account
aided me a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this your broadcast provided bright clear concept
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:58 ق.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here.
The sketch is tasteful, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get got an impatience over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again as exactly the same nearly a lot often inside case you shield this hike.
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 03:13 ب.ظ
This post is genuinely a good one it assists new web visitors, who are wishing for blogging.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها